خرید بک لینک
فکرِ بلبل همه آن است که گُل شد یارشگُل در اندیشه که چُون عشوه کُنَد در کارشدلربایی همه آن نیست که عاشق بِکُشَندخواجه آن است که باشد غَمِ خدمتکارشجایِ آن است که خون موج زَنَد در دلِ لعلزین تَغابُن که خَزَف میشکند بازارشبلبل از فیضِ گل آموخت سخن، ور نه نبوداین همه قول و غزل تعبیه در منقارشای که در کوچهٔ معشوقهٔ ما میگُذَریبر حذر باش، که سر میشکند دیوارشآن سفرکرده که صد قافله دل همرهِ اوستهر کجا هست خدایا به سلامت دارشصحبت عافیتت گر چه خوش افتاد ای دلجانبِ عشق عزیز است، فرومگذارشصوفیِ سرخوش از این دست که کج کرد کلاهبه دو جامِ دگر آشفته شود دستارشدلِ حافظ که به دیدارِ تو خوگر شده بودنازپروردِ وصال است، مجو آزارش

برچسب: نویسنده: آتنا نوروزی تاريخ: جمعه 3 آذر 1402 ساعت: 14:55

صفحه بندی